آبان ۲۹ ۱۳۹۵

تولد با تم السا ، ورود به ۹ سالگی

تاریخ جشن : تولد آندیا خانم ما سه شنبه ۲۵ آبان بود که ما جشنش رو ۵شنبه ۲۷ آبان برگزار کردیم.

لباس عروس خانم ! : آندیا لباس با تم السا می خواست و هر جا لباس آماده السایی دیدیم جنسش یه بار مصرف بود و خوب نبود ، لذا لباسش رو دادیم خیاط دوخت ، مدل لباس رو هم خودش از بین مدل هایی که تو اینترنت دیده بودیم انتخاب کرد و خلاصه کاملا به سلیقه خودش بود و خیلی دوست داشت لباسش رو.

پذیرایی : زحمت کاپ کیکی تولد با کتی جان بود ، ژله ها رو هم خاله سحر زحمتش رو کشید و کوکی ها رو هم خاله بهار ، من فقط الویه درست کردم و ساندویچ فلافل آماده از بیرون گرفتیم ، چون علی الرغم این که به خاطر کمبود جا خیلی از دوستان نزدیکمون رو نشد دعوت کنیم ، بازم جا نبود و نمیشد جز ساندویچ جور دیگه ای برنامه ریزی کرد

مهمونا : به جز خاله سمیه که ناجور سرماخورده بود ، امسال همه مهمونای عزیزمون اومدن و خوشحالمون کردم و حدودا ۴۰ نفری بودیم و حسابی خوش گذشت خدا رو شکر به همه

مکان تولد : امسال هم مثل پارسال تولد رو منزل پدرجون و مادرجون برگزار کردیم  ، دستشون درد نکنه

دختر مامان بزرگ شده و کلا امسال تو تولدش خیلی خیلی بیشتر از پارسال صاحب نظر بود و بیشتر کارا به سلیقه خودش انجام شد

عکس های تولد :

۱

۲

۳

۴

۶

۷

۸

۹

۱۰

۱۱

۱۲

۱۳

۱۴

۱۵

۱۶

۱۷

۱۸

۱۹

۲۰

۲۱

۲۲

photo_2016-11-09_11-07-11

۵

آبان ۲۲ ۱۳۹۵

آخر هفته به روایت تصویر

۱

۳

۴

۶

 

۹۸

۱۰

۱۱

۱۲

آبان ۰۴ ۱۳۹۵

سفر به تهران

یه مدت اینجا ترکیده بود و سایت بالا نمی اومد ، یه مدتم خودم تنبلی کردم ، دیگه خیلی فاصله افتاد بین پست ها و خاطرات ، یه خلاصه نویسی کلی و بعد هم عکس های سفر به تهران

۱٫از مدرسه جدید خیلی راضیم ، آندیا رو صبح ها ساعت ۶٫۴۵ بیدار میکنم و تا ۷٫۱۵ حاضر میشه و میبرمش مدرسه ، ۷٫۳۰ مدرسه است ، تا قبل ۸ زنگ صبحانه دارن ، طبق برنامه ای که دادن ، صبحانه می فرستیم و بچه ها دور هم میخورن و بعدش درسا شروع میشه ، حوالی ساعت ۱۲ هم میرن برای ناهار و تا ساعت ۲٫۱۵ مدرسه است و فرید میره دنبالش و اومد خونه میخوابه تا ۶ و بعد بیدار میشه و به تکالیفش میرسیم ، معمولا دیگه حداکثر تا ۹ تموم میشه . زنگ ورزش می برنشون باشگاه و کلاس یوگا و رقص دارن ، یه زنگ هایی جانورشناسی و نویسندگی و کامپیوتر و زبان هم دارن ، در کل خدا رو شکر راضیم از تصمیم مدرسه عوض کردنش

۲٫کلاس سوارکاری هم ترم اولش تموم شد و در این ترم یورتمه رو یاد گرفتن و ترم بعدی آموزش ۴ نعل هست که به علت سرد شدن هوا و نیز چون ساعتش طوریه که در طول هفته بچه از درس میافته ، دو دلیم ثبت نام کنیم یا نه. موسسه سوارکاری عکس آندیا رو برای تبلیغش استفاده کرده و آندیا هم حسابی از دیدن عکسش ذوق کرد.

۳٫از الان روزشماری میکنه که کی تولدم میشه و چه کنیم و چه نکنیم و حسابی ذوق داره

۴٫خیلی بزرگ شده و کلی جملات قلمبه سلمبه استفاده میکنه.

۵٫تصمیم گرفتیم بریم سفر ، منتها اندیا مدرسه داشت و نمیشد غیبت کرد ، به این نتیجه رسیدیم که ۴ شنبه که آندیا از مدرسه اومد بریم تهران و در واقع سفر تفریحی داشته باشیم و جمعه هم برگردیم ، اینجوری هم میتونستم تکالیفش رو ببریم تهران انجام بدیم ، هم سفر داشته باشیم ، هم امکانات داشتیم و هزینه سفر خیلی نمیشد ، همین کار رو کردیم و واقعا عالی بود و خوش گذشت ، رفتیم پالادیوم و آندیا کلی از ال سی وایکیکی خرید کرد و….

۶٫آندیا در مدرسه رتبه اورد و خیلی خوشحال شد و یه روزم من رفتم مدرسه اندیا ، مامانا همه درس بچه ها رو میپرسیدن و خانم معلم اشکال هر بچه رو میگفت ، اما از اندیا تعریف کرد و گفت عالیه عالی و من حسابی ذوق کردم

اینم عکس های تهران :

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸

 

« نوشته‌های قدیمی‌تر