آذر ۲۸ ۱۳۹۵

آندیا در عروسی مهتاب جون

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸

آذر ۲۸ ۱۳۹۵

تولد سوپرایزی عمه و سفر به تهران

یه چند روزی رفتیم تهران ، یه کار اداری داشتیم و به خاله بهار اینا هم سر زدیم و دور هم حسابی خوش گذشت و یه روزش رو هم وانیا اینا که اومده بودند کرج به ما ملحق شدند و با هم رفتیم شهربازی و پالادیوم (عکساش در گوشی هست و ایشالله به زودی منقل میکنم اینجا) فقط همین ۲ تا عکس رو با دوربین گرفتیم :

۱

۲

عمه کوچیکم برام یه چیز دیگه هست در فامیل پدری و مادری و حتی موقع زایمانم هم که مادربزرگم فوت کرد و مامان نمیتونست پیشم باشه ، خواهری هم جغله بود اون موقع ، به عمه زنگ زدم و با این که بچه هاش کوچیک بودن شب اومد و پیشم بود و هوامو داشت ، خلاصه بیسیار عزیزه برام  ، امسال که شمال بودیم و جا افتادیم ، با دختراش تصمیم گرفتیم که براش در منزل ما تولد سوپرایزی بگیریم ، کتی زودتر اومد و با هم بساط تولد رو آماده کردیم و کیمیا و عمه هم با هم اومدن و کیمیا هم عمه رو راضی کرده بود که بیان همین جوری به من سر بزنن و خدا رو شکر سوپرایزمون لو نرفت و خیلی هم خوب برگزار شد و خوش گذشت ، اینم عکس های آندیا در تولد سوپرایزی :

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

آذر ۲۸ ۱۳۹۵

عکس های سوارکاری۲

۱۴

۱۵

۱۶

۱۷

۲۰

۱۹

۲۱

۲۲

۱۸

« نوشته‌های قدیمی‌تر