بایگانی موضوعی: 1. مهد کودک

مرداد ۰۱ ۱۳۹۲

مرداد 1392 ، قائمشهر

IMG_0662

سلام ، من الان قائمشهرم ، بابا احمد زحمت کشیدن و 5شنبه اومدن تهران دنبال ما ، تا ما اذیت نشیم و راحت بیاییم  قائمشهر ،  صبح ساعت 6 راه افتادیم و من از ذوقم اصلا تو راه نخوابیدم ، بعدش یه جا وایستادیم و صبحونه خوردیم و همون جا نون درست می کردن و …

ادامه‌ی مطلب »

تیر ۲۳ ۱۳۹۲

آندیا ، 4 سال و 8ماهگی

وقتی آندیا خودش را به خواب می زند!

               

تیر ۱۲ ۱۳۹۲

یه پست بدون عکس

سلام ، سرم شلوغ بود نتونستم از دتر مامان عکس بگیرم ، لذا این پست بدون عکس می باشد و به سخنان ادیبانه ! خانم خانما اختصاص دارد : ******************************************************************************************************** آندیا : بابا فرید ، چطور من و مامان خیلی گرممونه ، اما شما گرمت نیست؟ آها شما سیاهی گرمت نمیشه ! توضیحات : بنده …

ادامه‌ی مطلب »

« نوشته‌های قدیمی‌تر