Monthly Archive: شهریور ۱۳۹۵

شهریور ۲۲ ۱۳۹۵

شهریور ۹۵ ، جمعه ، دریا

۷

جمعه تا حوالی ظهر خوابیدیم و قصد داشتیم یکم خونه رو نظافت کنیم و شب که خنک تر شد بریم پارک ، دیگه حوالی ظهر یکی از دوستان زنگ زدن و گفتن که میایین تا یک ساعت دیگه بریم دریا ، ما هم که اینجور وقتا از خدا خواسته هستیم ، سریع جمع و جور …

ادامه‌ی مطلب »

شهریور ۱۷ ۱۳۹۵

بعد از مدت ها

خیلی وقته ننوشتم ۱٫خدا رو شکر مامانی بهتره ، صبح ها من زودتر میرم خونه مامانی و آندیا هر وقت بیدار شد زنگ میزنه و میام دنبالش و تا شب که بابا احمد میاد اونجا هستیم  و بعد شام میاییم خونه ، ایشالله به زودی عمل دوم مامانی هم انجام میشه و حالش خوب خوب میشه. …

ادامه‌ی مطلب »