«

»

آذر ۰۸ ۱۳۹۴

خلاصه

تا امروز سعی کردم هفته ای یه پست داشته باشم ،این روزا یکمی سرم شلوغه ، ایشالله با پستی پر از عکس مجددا میام

  •  این هفته بابا فرید تهران کار داشت و من و بابا رفتیم تهران و آندیا ۳شنبه و ۴شنبه رو منزل مامانی فرزانه و بابا احمد مونده بود که از مدرسه اش هم عقب نمونه ،  حسابی بهش خوش گذشته بود و ۵شنبه که ما برگشتیم هم چونه می زد تا جمعه اونجا بمونه.
  • تازگی ها روزا که ازمدرسه اومد نمیخوابه و یکسره میشینه پای درسش و شب ساعت ۹ میخوابه ، به نظرم اون موقع که بعد از ظهر میخوابید موقع درس سرحال تر و با دقت تر بود ، اما خودش فعلا اینجوری دوست داره و میگه بعد از ظهر خوابم نمیبره.
  • کلاس اول آسون تر از اون چیزی بود که فکرش رو میکردم و دیگه راه افتادیم و خوب پیش میریم و دخترکم با سواد شده و خیلی از لغات رو میتونه بخونه و بنویسه ، یکمی تکلیف زیاد داریم ، اما خدا رو شکر سخت نیست و مشکلی نداره . بعضی کلمات رو که اولین بار می نویسه خیلی بامزه است و کلا روزای شیرینیه.
  • امروز هم اومده گفته قراره تا اخر هفته برگه بدن و ببرنمون اردو و حسابی خوشحاله و همش میگه این خوراکی و اون خوراکی رو بخر ببرم اردو و این عروسکم رو می برم با دوستام بازی کنم و…
  • هستیم ، خوبیم ، یکمی درگیرم ، به زودی با پستی پر و پیمون میام