«

»

آذر ۲۲ ۱۳۹۴

تولد امیر و بابا ، شالی ، صبحانه ، جاده نظامی

۴شنبه ۱۸ آذر :

خاله اینا از صبح اومده بودند شمال ، اما آندیا مدرسه داشت و نتونست صبح جوجه کوچولوی خانواده رو ببینه ، تا ساعت ۳ مدرسه بود و ما ناهار مهمون مامانی بودیم و ناهار آندیا رو براش بردیم مدرسه و زنگ ناهار خورد و بعد از مدرسه هم رفتیم خونه مامانی ، شام هم منزل مامانی بودیم و بعد از شام جشن تولد عمو امیر و بابا احمد رو برگزار کردیم.

۵شنبه ۱۹ آذر ، رحلت بود و تعطیل :

صبح که بیدار شدیم رفتیم خونه مامانی و جوجه ها با مامانی فرزانه رفتن بیرون و من و خاله خونه بودیم تا ظهر ، ظهر هم به مناسبت تولد ها ، ناهار رفتیم شالی. عصری خاله اینا و مامانی رفتن خونه استراحت کنن و ما رفتیم خرید ، شب برای شام مجددا رفتیم منزل مامانی.

جمعه ۲۰ آذر:

صبحانه مهمون داشتیم و خاله اینا اومدن خونمون ، هر بار میریم تهران مهمون خاله اینا هستیم ، میخواستم ناهار دعوتشون کنم که خودشون پیشنهاد صبحانه رو دادند ، حالا ایشالله دفعه بعد جبران میکنیم ، بعد از صبحانه هم رفتیم جاده نظامی و آقایون  والیبال بازی کردن و ما هم رفتیم پیاده روی داخل باغ پرتقال نارنگی مردم ! بسیار پیاده روی دلچسبی بود ! دیگه سیر بودیم و دیرتر ناهار خوردیم و برای ناهار هم مهمون مامانی بودیم ، بعد از ناهار ما اومدیم خونه و یکم جمع و جور کردیم ، شام قرار بود یکی از دوستان بیان منزل ما ، شام هم جوجه کباب درست کردیم و دور هم بودیم و دیگه تا بخوابیم حوالی ساعت ۳ بود.

شنبه ۲۱ آذر شهادت و تعطیل:

بابا صبح رفت سرکار و خاله اینا هم رفتن تهران ، و آندیا تا ظهر خوابید و بعدش هم تا عصر درگیر درس و مشقمون بودیم ، عصری آندیا به تنهایی داخل پلوپز کیک درست کرد و بعد از شام هم رفتیم منزل یکی از دوستان

این بود از گزارش تعطیلات ما.یکمی دیر نوشتم و دیگه جزییات کامل یادم نیست ، در جوار آناهید خاله که الان راه میره و حرف میزنه بسی لذت بردیم و روزهای خوبی رو گذرونیدم و حالا هم که رفتن به شدت دلتنگشون هستیم. اینم عکس ها:

 

۱

۲

۴

۵

DSC_0137

۳