«

»

دی ۰۵ ۱۳۹۴

کانون ، مهمانی ، شهربازی ، آتیشه

۴شنبه ۲ دی :

قرار بود بچه ها رو از طرف مدرسه ببرن کانون و اندیا ترجیح داد خونه بمونه و نره ، تا ظهر خوابید و ظهر بیدار شد و ناهار و صبحانه رو یکی کرد و یکمی تلوزیون دیدیم و اصلا درس نخونیدم و کلا روز استراحتش بود. یادم نیست بقیه اش متاسفانه که کجا رفتیم و چه کردیم ، آلزایمر گرفتم احتمالا.

۵شنبه ۳ دی :

تا ظهر خوابید ، بعد از ظهر بکوب نشستیم پای درس و تا غروب تموم کردیم و شب هم با بابا فرید رفتیم کاسپین خرید یخچالی رو انجام دادیم و آندیا دنت خارجی می خواست که کل فروشگاه های شهر رو گشتیم تا یه جا پیداش کردیم و شام هم رفتیم مادربزرگ آش خوردیم و بعدش اومدیم و جوجه مامان تلوزیون نگاه کرد و خوابید.

جمعه ۴ دی :

برای صبحانه مهمون داشتیم و آندیا و وانیا و آوین بازی کردن حسابی و خیلی بهشون خوش گذشت و وقتی هم که آوین اینا رفتن ، تا شب آندیا میگفت که اگر خاله فروغ اینا هنوز برنگشتن تهران ، زنگ بزن باز بیان خونه ما ، بعد از ظهر هر کاری کردم نخوابید و حوالی ساعت ۶ با وانیا رفتیم شهربازی ساری ، به خوبی شهربازی بابل نبود و به نظرم گرون تر هم بود ، ترجیح میدیم دفعات بعدی خواستیم برم شهربازی همون بابل رو بریم. البته به آندیا بد نگذشت و از تمام وسایلی که مناسب سنش بود بازی کرد ، بعدش هم براش شام رفتیم فست فود آتیشه جاده دریا و بعدش هم خونه و لالا

اینم عکسا :

صبحانه ، آوین ، آندیا ، بابا احمد

صبحانه ، آوین ، آندیا ، بابا احمد

آندیا خوابالود سر سفره صبحانه

آندیا خوابالود سر سفره صبحانه

شهربازی ساری

شهربازی ساری

شهربازی ساری

شهربازی ساری

فست فود آتیشه ، ساری جاده دریا

فست فود آتیشه ، ساری جاده دریا

فست فود آتیشه ، ساری جاده دریا

فست فود آتیشه ، ساری جاده دریا

فست فود آتیشه ، ساری جاده دریا

فست فود آتیشه ، ساری جاده دریا

فست فود آتیشه ، ساری جاده دریا

فست فود آتیشه ، ساری جاده دریا