«

»

اسفند ۱۹ ۱۳۹۴

بوی عیدی

مدرسه

امروز چهارشنبه ۱۹ اسفند هست و ساعت ۹ مدرسه آندیا جلسه داریم با خانم معلمشون و معلوم میشه که تا چه روزی باید برن مدرسه ، اما با مامانا که صحبت میکردم خیلی ها میگن که امروز رو فقط می فرستن بچه ها رو و هفته دیگه رو خودشون تعطیل میکنن. پیک نوروزی ها رو هم ۲شنبه میدن که میتونیم خودمون بریم مدرسه و بگیریم ، برای بعد از عید هم جشنواره زبان دارن.

با سواد شده و خونه و بیرون همش در حال خوندن هر چیزی هست که می بینه

شعر یار دبستانی رو یه بار تو ماشین گوش داد و خوشش اومد و حفظش کرد و یه روز که سر صف گفتن هر کی دوست داره بیاد یه شعر بخونه ، رفت بالا و شروع کرد به خوندن این شعر ، میگفت خانم قرانمون یکمش رو که خوندم گفت دستت درد نکنه ، دیگه وقت نیست و باید زنگ رو بزنیم و کامل نخوندم.

همش در حال نامه نوشتن هست دخترکمون ، وقتی دعواش میکنم میره مینویسه من کار بدی نکردم و چرا دعوام میکنه ، گاهی یه دفعه ساکت میشه و بعدش یه نامه میاره که قربون صدقه رفته و کلی دعاهای قشنگ برا همه نوشته و …. کلا کلاس اولی داشتن خیلی شیرینه

لباس عید

امسال آندیا ذوق لباس عیدی داشت و قول گرفت ازمون که لباس امسالش به سلیقه خودش باشه ، یه شب رفتیم فروشگاه ، یه لباس انتخاب کرد ، عین لباس سرخپوست ها ، کلی تور نازک ازش آویزون بود ، باباش هم گفت این مناسب عید نیست و درسته گفتیم خودت انتخاب کن و ما انتخاب نمیکنیم ، اما یه چیز دیگه انتخاب کن ، خلاصه یه روز دیگه رفتیم صدف کوچولو (کلا من لباس تو خونه ای های آندیا رو از هپی لند و بیرونیهاش رو از صدف کوچولو می خرم ، جاهای دیگه تست شدن و به دلایلی مثل خوب نبودن جنس و یا دور بودن و یا کم تنوع بودن حذف شدن) و یه پیراهن و کفش خوشگل با سلیقه خودش گرفتیم .

هفت سین

پارسال آندیا گفت که دوست داره یه هفت سین جداگانه هم تو اتاق خودش داشته باشه ، امسال هم همین تصمیم رو داره ، ظرف ها و تزیینات رو چیده تو اتاقش و منتظره سبزه و… در بیان تا به هفت سین اضافه کنه

عید دیدنی

ما معمولا به صورت فشرده ، در ۲ یا ۳ روز اول عید دیدنی های واجب رو میریم و یکسری رو هم میپیچونیم و بعدش برا خودمون آزادیم ، امسال هم همین برنامه رو داریم ، احتمالا به پیشنهاد فرید و آندیا ، اگر هوا خوب باشه هفته اول رو با خاله بهار اینا بریم میان رود باشیم و هفته دوم هم یه چند روزش رو با دوستان بریم تهران و باقیش رو هم بابا بره سرکار و ما هم به درس و مشقمون برسیم.چون عید شلوغه همه جا و هتل و… خوب هم گیر نمیاد و گیر هم بیاد الکی برا عید قیمت ها رو بردن بالا ، اینه که معمولا عید ها مسافرت راه دور نمیریم.

فعلا همینا یادم مونده ، دیدم خیلی وقته به روز نکردم ، وجدان درد گرفتم ، چون اینجا از یک سالگی تک تک خاطراتش رو نوشتم و حیفه ادامه ندم ، الان که وقت داشتم گفتم بیام چند خطی بنویسم