«

»

فروردین ۰۸ ۱۳۹۵

۴ تا ۷ فروردین

خوب یه خلاصه ای بگم ، باب نوشتن در سال جدید باز بشه به امید خدا ، این پست های قبلی که در سال جدید گذاشتم که از تنبلی و هول هولکی فقط عکس بود

امسال تا روز ۵ فروردین خاله بهار و عمو امیر و اناهید ، شمال بودن و لذا طبق معمول ما هم خونه مامانی بودیم و  از کنار هم بودن لذت بردیم ، عسل خاله حرف اومده و روز به روز شیرین تر از قبل میشه و بیشتر دلمون براش تنگ میشه ، با هم بیرون رفتیم و عید دیدنی رفتیم و…

۴شنبه ، ۴ فرودین ، با مامانی و خاله بهار اینا رفتیم میان رود و یکم به باغچه رسیدیم ، آندیا و خاله اینا و بابا فرید صبح رفتن اطراف محل دور زدن و بعد از ظهر هم آندیا و مامانی رفتن بیرون و یه دوری زدن و یکم سرسره بازی کرد و برگشتن ، برای ناهار خاله یه غذای کاشانی درست کرده بود که اسمش الان یادم نیست ، نخود گوشت بود به نظرم اسمش ، خوشمزه بود و دوست داشتیم ، مامانی هم در کنارش مرغ ترش درست کرده بود و برای شام هم که مهمون داشتیم بساط کباب بود ، اینم عکس سفره ناهار در تراس باصفای میان رود :

Untitled

 

۵شنبه ، ۵ فروردین تا ظهر خوابیدیم و به استراحت گذشت ، یکم خونه رو مرتب کردیم ، یکم پیک نوروزی حل کردیم (خیلی پیک امسال بد بود ، مشترک بود با کلاس دوم و اصلا مناسب سن بچه ها نبود، فعلا چند صفحه اش رو بیشتر حل نکردیم) ، شبش هم چند سری مهمون داشتیم که اومدند عیددیدنی و دور هم بودیم.

جمعه ۶ فروردین  صبح زود بساط صبحانه رو جمع کردیم و رفتیم میان رود ، برای صبحانه و ناهار دوستان قرار بود بیان ، فکر میکردم هوا سرد باشه و کلی لباس پوشیدم تن آندیا ، اما هوا گرم بود در حد تابستون ، دور هم صبحانه رو خوردیم  و بعد رفتیم زمین فوتبال محل و یکم بازی کردیم و آندیا خیس عرق شده بود ، بردمش سریع حموم کردم و دور هم ناهار خوردیم و تا غروب هم آندیا و دختر دوستمون با هم بازی کردند و دیگه شب برگشتیم خونه.

۱

۲

آندیا بعد از بازی فوتبال

آندیا بعد از بازی فوتبال

 

شنبه  ۷ فروردین هم تا بیدار بشیم و وسایل دیروز رو جمع و جور کنیم و لباس کثیف ها رو بشوریم شد عصر و رفتیم بیرون شام خوردیم و از همون طرف هم رفتیم عید دیدنی و برگشتیم خونه هم مهمون داشتیم.

 

یه خلاصه کلی نوشتم تا ایشالله در سال جدید خاطرات دخترکم رو ثبت کنم و یادگاری بمونه براش و تنبلی رو بذارم کنار و فقط عکس نذارم 😀