«

»

اردیبهشت ۰۳ ۱۳۹۵

این روز ها

خوب در طول هفته که درگیر درس و مشق هستیم ، تا آندیا بیاد از مدرسه و ناهار بخوره ساعت ۳ شده ، میخوابه تا ۶ ، ۶ بیدار میشه و تا ۹ تکالیف رو انجام میدیم ، بعدش میشینه تا ۱۱ پای تلوزیون و بعد لالا.

آخر هفته ها هم این مدت یا مهمون داشتیم و یا دعوت بودیم ، دید و بازدید های عید با دوستان و دوره های شام و … تا آخر فروردین ادامه داره هر سال ، جای خاصی نرفتیم (منظور جنگل و دریا و سفر و…  :D)، روزایی که هوا خوب بود رفتیم میان رود ، اینم چند تا عکس از دخترم :

۱

۲

۳

۶

این روزا خیلی خیلی خیلی سرمون شلوغه و درگیریم ، ضمن این که اینستاگرام خیلی راحت تره و با عث شده من تنبلی کنم در نوشتن در اینجا ، اما سعی خودم رو میکنم که تنبلی رو بذارم کنار !

مدرسه با هفت سین از دخترم عکس گرفته ، از رو عکسش عکس میگیرم میذارم اینجا هم یادگاری بمونه انشالله در پست بعدی

۵شنبه روز پدر بود ک همین جا تبریک میگم ، ما چون آندیا ناجور سرماخورده بود و نیز اون شب مهمون های عزیزی هم داشتیم ، جشن رو موکول کردیم به بعد از خوب شدن آندیا

اخیرا انشا نویسی هم به تکالیفشون اضافه شده و خیلی شیرین و بامزه است ، از اونم باید عکس بگیرم بذارم.

دخترم دیگه با سواد شده و آخرای سال هست و واقعا فکر نمیکردم کلاس اول به این خوبی و آسونی بگذره.

پارسال تابستون کلاس اسکیت و شنا رفت ، امسال گفت که اسکیت رو دیگه نمیخواد ادامه بده و قرار شد کلاس رقص و شنا بریم.

دیگه همینا فعلا یادم اومده

دختر گلم ، عزیز مامان ، دوستت داریم و همیشه تلاش میکنیم شاد و خوشبخت باشی جوجه من

2 comments

  1. مامان آوین

    ماشالا خانم کوچولوی خوشگل… چقدر لذت بخشه که با سواد شدی …دوست دارم عزیزم

    1. Laleh

      مرسی خاله فروغ

دیدگاه‌ها غیرفعال است.