«

»

اردیبهشت ۱۸ ۱۳۹۵

باشگاه سوارکاری سمند کوهساران ، مادربزرگ ، سفره خونه

۵شنبه صبح رفتیم میان رود و ناهار هم مامانی برامون ماهی شکم پر درست کرد و دور هم تو اون هوا و منظره حسابی چسبید  ، بعد از ظهر حوالی ساعت ۴ برگشتیم و بابا رفت سرکار و ما هم به درس و مشقمون رسیدم تا ساعت ۷٫۳۰ ، ۸

شب با دوستان رفتیم “باشگاه سوارکاری سمند کوهساران” ، تجربه خیلی خیلی خوبی بود و خیلی بهمون خوش گذشت ، باشگاه مال یکی از دوستان بود و ما تایم آزاد بودیم و نفری ۲ ساعت اسب سواری کردیم و آندیا که انقدر خوشش اومد گفت باید منو ثبت نام کنید .

۱

۲

۳

۴

۵

۶

بعدش هم رفتیم مادربزرگ و شام خوردیم .

۷

بعد از شام هم با بچه ها رفتیم ساری و اونجا هم آوین اینا بهمون ملحق شدن و رفتیم سفره خونه تا ساعت ۲ شب دور هم بودیم(اینجا دیگه عکس نگرفتیم ، آوین جون هم خواب بود ، آندیا هی سعی کرد یواشکی بیدارش کنه 😀   )