«

»

شهریور ۱۷ ۱۳۹۵

بعد از مدت ها

خیلی وقته ننوشتم

۱٫خدا رو شکر مامانی بهتره ، صبح ها من زودتر میرم خونه مامانی و آندیا هر وقت بیدار شد زنگ میزنه و میام دنبالش و تا شب که بابا احمد میاد اونجا هستیم  و بعد شام میاییم خونه ، ایشالله به زودی عمل دوم مامانی هم انجام میشه و حالش خوب خوب میشه.

۲٫امروز تولد آناهید خانم ماست ، عسل خاله ۲ سالش تموم شد ، اصلا خواهرزاده مثل بچه آدم میمونه ، خیلی دوستت دارم جوجه خاله ، تولدت مبارک باشه ، ایشالله همیشه شاد و سلامت باشی.

۳٫این مدت عکس گرفتیم ، اما با موبایل بوده و کیفیت آنچنانی هم نداشته و از همه مهم تر تنبلیم میاد از گوشی منتقل کنم به کامپیوتر و بذارم اینجا

۴٫کلاس های تابستانه مدرسه تعطیل شده و منتظریم از مدرسه زنگ بزنن و بریم مانتو و شلوار آندیا رو تحویل بگیریم.

۵٫یه طوفانی هم اومد و کل دو تا اتاقمون رو آب گرفت و چند روزی مشغول تمیز کردن اونا بودیم

۶٫دخترم بزرگ شده ، قشنگ کمک حالمونه ، تو کارا کمک میکنه و در کل کاملا محسوسه بزرگ شدنش

۷٫چرا من همچنان نوشتنم نمیاد؟